یک داستان موفقیت واقعی آمریکایی - با دیوید آسمان در شبکه تجارت فاکس
این قسمت 1 مصاحبه 2 قسمتی است ...
دیوید آسمان در مسیر موفقیت کلاسیک آمریکا زندگی پرماجرائی داشته است. دیوید از یک معلم مدرسه در شیکاگو گرفته تا مجری یک نمایش جهانی در شبکه تجارت فاکس ، برای پاداش های خود سخت کار کرده است.
شروع یک شغل موفق
دیمین هافمن: دیوید ، شما کار خود را به عنوان یک معلم آغاز کردید. چگونه به روزنامه نگاری مالی علاقه مند شدید؟
دیوید: من برای گرفتن مدرک کارشناسی ارشد در دانشگاه نورث وسترن تحصیل می کردم. فکر می کردم همزمان روزنامه نگاری را آموزش می دهم و انجام می دهم ، اما فهمیدم که باید انتخاب کنم. انجام هر دو کار بسیار زیاد بود.
بنابراین ، در اواخر دهه 70 من تحصیلات تکمیلی را ترک کردم و برای پرداخت بدهی مدرسه پس انداز کردم. سپس به ساحل شرقی نقل مکان کردم تا در مجله ای به نام Prospect وابسته به یک سازمان دانش آموختگان در دانشگاه پرینستون دستیار سردبیر باشم.
زمان ادبیات اقتصادی بسیار کم بود ، زیرا افرادی مانند میلتون فریدمن و جورج گیلدرر سعی داشتند اقتصاد بدی را که در آن زمان داشتیم ، تغییر دهند. در پایین دهه 20 تورم دو رقمی و نرخ بهره داشتیم. این وضعیت فعلی را تقریبا غبطه انگیز جلوه می داد.
مشکلات بسیار دشوار به نظر می رسید. اما من علاقه ای به افرادی که می گفتند برای همیشه درگیر آشفتگی هستیم ، نداشتم. من بیشتر از کسانی خوشحال شدم که می گفتند اگر انگیزه ها را به طرز چشمگیری برای ایجاد کار در مشاغل افزایش دهیم ، اقتصاد می تواند خود را اصلاح کند.
البته ، سرانجام همان اتفاقی افتاد. ما ترکیبی از یک رئیس جدی رزرو فدرال پل ولکر - که توسط رئیس جمهور کارتر منصوب شده بود - داشت که تورم را از اقتصاد خارج می کرد در حالی که یک رئیس جمهور جدی ، رونالد ریگان ، نرخ مالیات را کاهش داد تا رونق فوق العاده ای از مشاغل کوچک و متوسط ایجاد کند این کشور. این دستورالعمل منجر به هفت سال رشد اقتصادی بسیار شدید بین سالهای 1983 و 1990 شد.
و این دوره نه تنها با ارقام کلی ، بلکه مهمتر از آن با این واقعیت مشخص شد که مشاغل کوچک تولیدکننده رشد در اقتصاد بودند. و این البته وقتی شرکت های حماسی مانند مایکروسافت (Nasdaq: MSFT) ، اپل (Nasdaq: AAPL) ، Compaq (NYSE: HPQ) و FedEx (NYSE: FDX) شروع به کار کردند.
شرایط مقررات زدایی و نرخ مالیات پایین تر ، پیشرفت شگرفی در اختیار مشاغل کوچک و متوسط قرار داد - مشاغل خلاق ترین. به همین دلیل ما شاهد افزایش قابل توجه خلاقیت در خدمات اطلاعاتی بودیم که اقتصاد ما را به طرز چشمگیری تغییر داد. من فکر می کنم این یکی از چشمگیرترین تغییرات در تاریخ اقتصادی بود - نه تنها برای ایالات متحده ، بلکه برای جهان. این انقلاب اطلاعاتی بود و به اندازه انقلاب صنعتی مهم و اساسی بود.
دیمین: در آن زمان هیجان انگیز کجا بودی؟
دیوید: من در قلب آن درست بودم. سازمانی به نام ICEPS - مرکز بین المللی مطالعات سیاست اقتصادی - وجود داشت که بعداً به موسسه منهتن تبدیل شد. این یک اتاق فکر بود که به طور خاص بر روی آنچه بعداً به عنوان 'اقتصاد سمت عرضه' شناخته شد متمرکز بود: این ایده که با ایجاد انگیزه برای رشد مشاغل کوچک و متوسط در این کشور ، می توانیم کل اقتصاد را متحول کنیم.
صبح بخیر فوتبال کای آدامز
همه متفکران پیشتاز آن جنبش یا از طریق م Instituteسسه منهتن آمده اند یا بخشی از آن بوده اند. من بسیاری از کتابها را در آنجا ویرایش کردم و همچنین یک مجله کوچک به نام 'گزارش منهتن' که به این متفکران ، اقتصاددانان و تجار تمرکز داشت.
من این کار را دو سال انجام دادم و سپس حدود یک سال و نیم به صورت آزاد کار کردم. سرانجام یک سیاستمدار در واشنگتن - سناتور گوردون همفری - به من پیشنهاد شغل دبیر مطبوعاتی خود را داد. من به یکی از دوستان خود در وال استریت ژورنال - جورج مالون - زنگ زدم تا بپرسم آیا این باعث می شود اعتبار من به عنوان یک روزنامه نگار خدشه دار شود. او فکر نمی کرد که این کار انجام شود ، اما او گفت که یک شغل در وال استریت ژورنال وجود دارد و پرسید که آیا من برای آن درخواست می دهم؟
شغل در واقع دو سمت بود. یکی در حال ویرایش ستونی هفتگی به نام 'مجله مدیران' بود. این یک ستون مشاوره برای مدیران توسط مدیران در مورد نحوه کارکرد موثرتر بود. مورد دوم ویرایش ستونی به نام 'قاره آمریکا' بود. در آن زمان آمریکای لاتین بسیار گرم بود. مکزیک به تازگی بدهی خود را نکول کرده است - مانند آنچه در حال حاضر با یونان و سایر کشورهای PIIG [پرتغال ، ایتالیا ، ایرلند] اتفاق می افتد.
آمریکای لاتین بحران بدهی داشت. سیتی (NYSE: C) و گروهی دیگر از بانک ها به دولت های فاسد وام های وحشتناکی داده اند. یادم آمد که برای صرف ناهار در یکی از دفاتر بسیار بکر پارک وی ، به سازندگان هانوفر رفته بودم. ما در یک محیط کاملاً معتبر گیلاس می نوشیدیم. و من از رئیس بخش سرمایه گذاران پرسیدم ، 'چند وام شما ، به دلیل داشتن سبد میلیاردی دلار ، چند وام دولتی با توجه به درصد ، قرار است به وام های خصوصی باشد؟'
او گفت ، 'آه ، حدود 80-20.' و من گفتم ، 'یک دقیقه صبر کنید ، منظور شما 80٪ خصوصی ، 20٪ عمومی است ، درست است؟' او گفت: 'نه ، نه ، نه. 80 عمومی ، 20 خصوصی »- یعنی 80٪ مواجهه آنها در آمریکای لاتین مربوط به این دولتهای فاسد بود. چطور ممکن است انتظار داشته باشید که وقتی بیشتر پول بلافاصله به حساب های بانکی سوئیس منتقل می شود ، یک دولت فاسد از وام آنها با سودآوری استفاده کند؟
علاوه بر این ، پروژه هایی که ساخته شده اند به طرز وحشتناکی ساخته شده اند زیرا توسط نزدیکان و نزدیکان این سیاستمداران ساخته شده اند. این افراد نه بر اساس کیفیت کارشان بلکه بر اساس ارتباطاتشان استخدام می شدند.
ما همچنین یک دولت سوسیالیست در نیکاراگوئه داشتیم که قصد گسترش آن در آمریکای مرکزی را داشت. آنها بودجه یک عملیات انقلابی در السالوادور را تأمین می کردند و به سازماندهی از هاوانا به گواتمالا می رفتند.
به همان اندازه که خطرناک بود ، یک محیط مناسب برای روزنامه نگار بود. من این کار را از سال 1983 شروع کردم و تا سال 1995 با آن کار ادامه دادم.
در آن دوره من ستون مدیریتی را نیز جذاب کردم. من مدیران سراسر کشور را شناختم. افرادی مانند اندی گروو که در آن زمان ، یک VP پست فرومایه در Intel بود (Nasdaq: INTC).
یک داستان عاشقانه
دیمین: دیوید ، وقتی من در برنامه شما بودم ، کارمندان گفتند که باید از شما در مورد داستان عشق فوق العاده شما بپرسم. چگونه همه اتفاقات افتاد؟
دیوید: در یکی از سفرهایم در اواسط دهه 80 به آمریکای مرکزی ، در نیکاراگوئه با پسری آشنا شدم که منبع بزرگی برای من شد - وکیلی به نام راجر گوارا. او در زندان و خارج از زندان بود زیرا وکیلی بود که در دفاع از حقوق بشر ایستادگی می کرد. به همین دلیل ، ساندیست ها مدام او را به زندان می انداختند و او را شکنجه می کردند.
به هم نزدیک شدیم من وقتی می توانم از کمیته محافظت از روزنامه نگاران و غیره در نیویورک استفاده کنم ، به او کمک کردم. سرانجام ، در سال 1988 ، او در یک مهمانی شام زنی را به من معرفی کرد که اکنون همسر من می شود ، مارتا سیسیلیا. ما با هم آشنا شدیم ، عاشق یکدیگر شدیم و حدود شش ماه را در یک رابطه از راه دور گذراندیم.
در آن زمان ، دوست ما راجر دوباره به زندان افتاد. آنها او را کاملاً می زدند. آنها همچنین مارتا سیسیلیا و پسرش را دنبال می کردند. بنابراین ، اوضاع بسیار خطرناک می شد.
من وزیر امور خارجه کاستاریکا را می شناختم ، شخصی به نام مادریگال نیتو ، که شخص بسیار خوبی بود. او قرار داد که مارتا سیسیلیا و فیلیپه ویزای مادام العمر کاستاریکا بگیرند. برنامه این بود که او وانمود کند که او و فیلیپه فقط آخر هفته به کاستاریکا می روند.
بنابراین ، آنها یک کیسه کوچک برای هر دو نفر بسته و به کاستاریکا پرواز کردند. برای دیدار با آنها به کاستاریکا پرواز کردم. یادم می آید که آنها از هواپیما پیاده شدند و فیلیپه - این کودک هفت ساله کوچک - به طرف من نگاه می کردند و می پرسیدند: 'چه جهنمی اتفاق می افتد؟' زیرا نمی توان به او گفت که خانواده بزرگ خود را ترک می کند.
او در آن زمان به انگلیسی صحبت نمی کرد و قصد داشت در ماه نوامبر به نیویورک برود و در آنجا هوا سرد و بارانی است. او قبلاً هرگز سرما را تجربه نکرده بود. و او قصد داشت در پد لیسانس یک خوابه من زندگی کند.
بهترین قسمت فیلیپه است و من و مارتا سیسیلیا و من با هم کنار آمدیم. این یک روش شگفت انگیز برای شروع زندگی جدید مشترکمان بود.
چه اتفاقی برای کریستین لیحی در جنگجوی نینجا آمریکایی افتاد
سال اول برای فیلیپه بسیار سخت بود. من هنوز درآمد وال استریت ژورنال را داشتم که در آن زمان حدود 35000 دلار بود. این شامل سه نفر و یک لیسانس است که عادت کرده است تنها زندگی کند. البته ، MC نمی توانست کار کند زیرا هنوز کارت سبز خود را ندارد.
طی چند سال آینده به رفتن به آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی ادامه داشتم.
از چاپ تا تلویزیون
دیمین: آیا آن زمان زمانی بود که انتقال خود را به تلویزیون آغاز کردید؟
دیوید: بله جان مالون برخلاف تهیه برنامه فقط از طریق کابل می خواست برنامه های تلویزیونی را شروع کند. بنابراین ، او باب چایتستر ، تهیه کننده اجرایی را برای شروع برنامه نویسی استخدام کرد. من و چایتستر مدتهاست که یکدیگر را می شناسیم. او در واقع نمایشی به نام 'آزاد در انتخاب' را تولید کرده بود - یک سریال PBS براساس کارهای میلتون فریدمن. او مرا به عنوان مجری نمایشی به نام 'حق لعنتی' استخدام کرد ، که یک نمایش سیاسی بود و بعدا به 'شماره های ایالات متحده' تبدیل شد.
دیمین: آیا 'لعنتی حق' در آن زمان عنوان جنجالی بود؟
دیوید: اوه آره قرار بود بحث برانگیز باشد. این قبل از فاکس نیوز (NYSE: NWSA) بود. مالون دید که گروه بزرگی از نیازهای مردم برآورده نمی شود. این افراد خود را لیبرال توصیف نمی کردند. آنها یا محافظه کار میانه رو بودند یا آزادیخواه. این گروه از مطالب موجود در CNN (NYSE: TWN) و اخبار شبکه ناراضی بودند.
این نمایش از ساعت 19:30 تا 20:00 هر دوشنبه تا جمعه بود. بنابراین ، حدود ساعت 6 شب در صفحه سرمقاله قفل می شدم ، با یک مترو به استودیو می رفتم و سپس برای نمایش آماده می شدم.
این مقدمه من برای تلویزیون بود. سپس راجر آیلز با روپرت مرداک برای ایجاد یک کانال خبری گرد هم آمدند. راجر تازه امپراتوری های NBC (NYSE: GE) را ترک کرده بود: CNBC ، America’s Talking و مواردی که بعدا MSNBC شد. در آن زمان ، مالون گفت: 'اگر روپرت و راجر با هم جمع شوند ، دیگر جلوی آنها را نمی گیرد.' بنابراین ، او برنامه کوچک خود را متصل کرد ، و فاکس نیوز متولد شد.
در همان زمان ، من برای ناهار در خانه مورت زاکرمن برای فیدل کاسترو رفتم. من به دلیل سابقه ام در آمریکای لاتین دعوت شده ام و تازه از کوبا برگشته ام. من بین مرحوم بیل صفیر ، ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز (NYSE: NYT) و راجر آیلز نشسته بودم. بعداً من مقاله ای نوشتم به نام 'من به یک مهمانی شگفت انگیز رفته ام' - تیک آف آهنگ نوئل نامرد - زیرا این صحنه مسخره ای بود که همه این شخصیتهای تلویزیونی فیدل را در آغوش می کشیدند گویی او یک عموی پیر و شیرین بود از یک دیکتاتور مستبد سفت و سخت
میانگین ضرب و شتم مایک قزل آلا چقدر است
راجر مقاله را خواند و گفت ، 'چطور دوست دارید یک کار تمام وقت در تلویزیون داشته باشید؟' در آن زمان ، من رد کردم زیرا دوست داشتم یک پا در چاپ و یک پا در پخش داشته باشم. اما حدود یک سال بعد ، در سال 1997 ، او دوباره به من برگشت و ما معامله را انجام دادیم.
بنابراین ، آن زمان است که من به فاکس نیوز تغییر مکان دادم و از آن زمان تاکنون در تلویزیون بوده ام.
دیمین: بزرگترین تحول از زمان پیوستن شما به فاکس در سال 97 چه بوده است؟
دیوید: عمده تغییر اینجا از سال 97 تاکنون ظهور Fox Business در سال 2007 بود.
دیمین: درست قبل از سقوط.
دیوید: درباره تعمید در کنار آتش صحبت کنید. از نظر تجاری وحشتناک بود اما از نظر روزنامه نگاری بسیار شگفت انگیز بود زیرا بحث های زیادی وجود داشت.
من مقدار ورودی همه را در اینجا دوست دارم. مانند ابتدای مایکروسافت یا اپل است - بسیار کارآفرینانه. راجر درگیر است. روپرت درگیر است. آنها آنقدر خارج از چارچوب فکر می کنند که خیلی وقتها رقابتشان را حدس می زنند.
همه می دانند که راجر در زمینه برنامه نویسی نابغه است. بنابراین ، مردم بسیار دقیق به آنچه ما انجام می دهیم نگاه می کنند - نه لزوما به این دلیل که آنها فکر می کنند فردا قصد داریم تعداد آنها را پشت سر بگذاریم ، بلکه به این دلیل که آنها می دانند در نهایت می توانیم











